حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
62
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
صبح آن شب ، صدر اعظم ميرزا عيسى وزير تهران را خواسته و گفته بود ، ميرزا حسين باقر خانى حسبالامر بايد در منزل تو تحت الحفظ باشد تا مراجعت از فرنگستان . ميرزا حسين را برده بودند . اين خبر به شاهزاده رسيد ، دنيا در نظرشان تار شد . مرا هم احضار كردند كه با ساير رجال و رؤسا و حكام ببرند به حضور . وقتى شنيدم كار اين طور شده است ، نرفتم و از منزل شاهزاده خارج نشدم . حالا ، فرصتى به دست حاجى سيف الدوله افتاد و متصل آتش را دامن مىزد كه ، معلوم شد عرايض من دربارهء حسين قلى خان صدق بوده است . بعد ، شاهزاده معتمد الدوله مرا در خلوت خواست و اظهار دلتنگى كرد كه ، اين چه اسبابى است كه در اين موقع سفر فرنگستان بعد از آن همه خدمت براى شاهزاده فراهم آوردهاى ؟ عرض كردم كه ، شما تعجيل نكنيد . همين قدر شاه و سپهسالار مايوس شوند كه من به اصفهان نمىروم ، خودم بهدليل و برهان اميدوارم كه تفويض اين كار را با رضاى خود حسام السلطنه بفرمايند . اين كار در سه روز به حركت شاه مانده واقع شد كه هيجدهم صفر باشد . دو ساعت از شب رفته ، رفتم نزد صدر اعظم . آنوقت به باغ خارج كه بهارستان است ، نرفته بود و در خانههاى شهرى بود . خلوت بود . عرض كردم ، شما مرا عاقل و دولتخواه مىدانيد . امروز صلاح نيست كه در مراجعت من به اصفهان اصرار بشود به چند دليل ؛ اولا ، اين سلوكى كه نسبت به حسام السلطنه در خراسان شده ، تمام اولاد نايب السلطنه حالت مار زخمخورده نسبت به شما دارند . اين عمل هم مزيد علت مىشود . چون معتمد الدوله هم در تهران مىماند ، بهواسطهء طبع لجوج و اتحادى كه با حسام السلطنه دارد ، نخواهد گذاشت كار من در اصفهان پيشرفت كند ، و زحمت دو سالهء من هدر مىرود . ثانيا ، نوكرهاى بيكار جريمه دادهء حسام السلطنه از شاهزادگان و غيره ، با ميرزا حسين همدست مىشوند و اهل ولايت را تحريك مىكنند و در حالتى كه شما در فرنگستان هستيد ، همه روزه تلگراف اغتشاش اصفهان مىرسد . ثالثا ، مردم را تحريك مىكنند كه چهل هزار تومان باقى پيچىئيل را ندهند . اينها معايب كار است . حسن معافى من هم چند فقره است ؛ يكى اينكه ، اين اولاد نايب السلطنه كليتا سهل البيع هستند . امروز كه تغيير مرا از اصفهان پذيرفتند ، تا يك درجه قلب معتمد الدوله و حسام السلطنه تشفى مىيابد . ثانيا ، مىتوانيد شرطى قرار بدهيد كه چهل هزار تومان را مباشر هذه السنه قبول كند و نقد بپردازد . در اين موقع سفر ، چهل هزار تومان براى شما مقابل يك كرور است و تا مراجعت از سفر هم ، از طرف اصفهان و قسط و نظم آن خيالتان آسوده است . بعد از اين عرايض ، گفت ، همه صحيح است ولى شاه ايستاده است و قبول نمىكند . عرض كردم ، اين دلايل را كه عرض كنيد ، قبول خواهد شد . رفت و يك روز به حركت شاه مانده ، اذن تغيير را گرفت . ميرزا حسين و عباس قلى ميرزا و رحيم خان رفتند و دو هزار تومان به نصير الدوله دادند كه چهل هزار تومان را براى مخارجى كه بعد از رفتن شاه بايد بشود قبول كند . از اين طرف ، شاهزاده را فريب دادند كه ، ما بايد بيست روزه نصف اين وجه را بدهيم و نصف ديگر را نقد مىخواهند و گرو لازم است كه قرض كنيم ؛ جواهر از شاهزاده گرفتند و گرو گذاشتند . بيست هزار تومان نقد دادند و بيست ديگر را سه نفر